|
كا ش معشو ق ز عاشق طلب جان مي كرد ................... تا كه هر بي سر و پا يي نشو د يار كسي
|

از این دنیا باتمام زیبای و زشتیش........................
گفت دوست دارم منم دوستش داشتم خیلی چون عین خودم بود
مثل من فکر میکرد یا شاید من مثل اون فکر می کردم نمیدونم
بهش عادت کرده بودم خیلی ولی می دونستم که این یه رویای
شیرینه
وگرنه اون کجا من کجا مثل زمین آسمون ولی پیش خودم گفتم
اون با بقیه فرق داره ولی نمی دونم چرا خودم باور نمی کردم
بهم گفت باهات قهرم شوخی می کرد یا شاید من دلم می
خواست شوخی باشه
منم به شوخی گفتم منم باهات قهرم ولی اون مثل این که
منتظر باشه جدی گرفت
گفت بارو بندیلتو ببند به سلامت گفتم برم دلت برام تنگ میشه
گفت اصلأ
ولی من دلم براش تنگ می شد غرورم شکستم بهش گفتم
دل من برات تنگ میشه
گفت اون دیگه مشکل خودته کاری برات نمی تونم بکنم خودت
می دونی دلت
چقد قشنگ گفت آره خودم می دونم دلم ...........